روایاتى در زمینه روابط زن و شوهر

000            

در مجمع البیان در ذیل آیه شریفه:

"و لا تتمنوا ما فضل الله..."، گفته: معنایش این است كه هیچ یك از شما نگویید اى كاش فلان نعمت و آن زن زیبا كه فلان آقا دارد من مى ‏داشتم، براى اینكه چنین آرزویى حسد به شمار مى ‏آید، ولى مى ‏توانید بگویید: پروردگارا مثل آن نعمت و مثل آن زن را به من نیز مرحمت ‏بفرما آنگاه اضافه كرده همین معنا از امام صادق (ع) روایت ‏شده است (1) .

مؤلف قدس سره:

عیاشى نیز در تفسیر خود نظیر این معنا را از امام صادق (ع) نقل كرده است (2) . و در تفسیر برهان از ابن شهر آشوب از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) روایت كرده كه در تفسیر جمله: "ذلك فضل الله یؤتیه من یشاء من عباده"، و نیز در تفسیر جمله "و لا تتمنوا ما فضل الله به بعضكم على بعض"فرموده‏اند: این آیات در باره على (ع) نازل شده است (3) .

مؤلف قدس سره:

البته منظور روایت مذكور تطبیق فضایل على (ع) بر آیه ‏هاى نامبرده است. و در كافى و تفسیر قمى از ابراهیم بن ابى البلاد از پدرش از امام ابى جعفر (ع) روایت آورده كه فرمود: هیچ كس نیست كه خدا رزقش را مقدر نكرده باشد، هر نفسى از ناحیه خداى تعالى رزقش از راه حلال و توام با عافیت معین شده، ولى براى امتحان همان رزق را از راه حرام برایش پیش مى‏ آورد، تا معلوم شود آیا دست‏ به حرام دراز مى‏ كند یا نه، اگر دست‏به سوى آن حرام دراز كرد، خداى تعالى همان مقدار از رزق حلالش را به عنوان تقاص سلب مى‏كند، البته نزد خدا غیر این دو جور رزق فضل بسیارى هست، و همین فضل منظور بوده كه فرموده: "و اسئلوا الله من فضله" (4) ، (از خدا در خواست فضل او را بكنید) .

مؤلف قدس سره:

این روایت را عیاشى از اسماعیل بن كثیر نقل كرده، (و آخر سند را بریده) كه رسول خدا چنین فرمود (5) : و نیز این معنا از ابى الهذیل از امام صادق (ع) روایت ‏شده (6) ، و قمى نیز قریب به آن را در تفسیر خود از حسین بن مسلم از امام باقر (ع) نقل كرده است (7) .

در سابق در ذیل آیه:

"و الله یرزق من یشاء بغیر حساب" (8) ، در جلد سوم عربى این كتاب بحثى پیرامون حقیقت رزق، و این كه خداى تعالى ضامن آن است، و این كه رزق دو قسم است، حلال و حرام گذراندیم، خواننده عزیز به آنجا مراجعه كند. و در صحیح ترمذى از ابن مسعود روایت كرده كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: از خداى تعالى فضل او را بطلبید كه خدا در خواست از او را دوست مى ‏دارد (9) . و در الدر المنثور است كه ابن جریر از طریق حكیم بن جبیر از مردى كه نامش را نبرده روایت آورده كه او گفت رسول خدا (ص) فرمود: از خدا فضل او را بطلبید كه خداى تعالى دوست مى ‏دارد بندگانش از فضلش طلب كنند، و یكى از بهترین عبادتها انتظار فرج (10) است. و شیخ طوسى در تهذیب بسند خود از زراره روایت آورده كه گفت: من از امام صادق (ع) شنیدم كه آیه: "و لكل جعلنا موالى مما ترك الوالدان و الاقربون"

را مى ‏خواند، و مى ‏فرمود:

منظور خداى تعالى از این موالى اولى الارحام است، كه در ارث بردن، اولاى از دیگرانند، و منظور اولیا نعمت نیست، بلكه منظور این است كه هر خویشاوند كه به میت و به رحمى كه میت را به سوى خود مى ‏كشاند نزدیك‏تر است او از دیگران به بردن ارثش سزاوارتر است (11) . و در همان كتاب به سند خود از ابراهیم بن محرز روایت كرده كه گفت من نزد امام ابى جعفر (ع) حاضر بودم، كه شخصى از آن جناب پرسید: مردى به همسرش مى‏گوید: اختیارت با خودت حضرت فرمود: چگونه ممكن است اختیارش با خودش باشد، با اینكه خداى تعالى اختیار او را به دست‏ شوهرش داده، و فرموده: "الرجال قوامون على النساء" نه این سخن هیچ ارزش و اعتبارى ندارد (12) . و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم از طریق اشعث ‏بن عبد الملك از حسن روایت كرده كه گفت: زنى نزد رسول خدا (ص) آمد، و از شوهرش شكایت كرد كه به وى سیلى زده است، رسول خدا (ص) فرمود: باید قصاص شود لیكن چیزى نگذشت كه آیه: شریفه: "الرجال قوامون على النساء..." نازل شد، و زن بدون قصاص برگشت (13) .

مؤلف قدس سره:

الدر المنثور این روایت را به چند طریق دیگر از رسول خدا (ص) نقل كرده، و در بعضى از آن طرق چنین آمده: رسول خدا (ص) فرمود تو چیزى مى ‏خواستى و لیكن خداى تعالى چیزى دیگر را خواست (14) ، و شاید مورد آن زن از موارد نشوز بوده، و گرنه ذیل آیه شریفه كه مى ‏فرماید: "فان اطعنكم فلا تبغوا علیهن سبیلا"، (اگر زن در طاعت‏شما باشد به هیچ راهى نمى‏ توانید به او ستم كنید) منافات با روایت دارد. در ظاهر این روایات اشكال دیگرى هست، از این جهت كه از ظاهر آنها بر مى‏ آید این كه رسول خدا (ص) فرمود: "القصاص" (باید قصاص شود) بیان حكم مساله‏ اى است كه آن زن پرسیده، نه این كه آن جناب به عنوان یك قاضى حكم به قصاص كرده باشد، چون اگر چنین بوده باید هر دو طرف دعوى در محكمه حاضر شده باشند، و لازمه بیان حكم بودن این است كه آیه شریفه"الرجال"براى تخطئه رسول خدا (ص) نازل شده باشد، و خواسته باشد بفرماید پیامبر در حكمى كه كرد و تشریعى كه فرمود اشتباه كرد، و این با عصمت رسول خدا (ص) منافات دارد، نسخ هم نمى‏ تواند باشد زیرا نسخ وقتى تصور دارد كه به حكم منسوخ عمل شده باشد، و معلوم است كه به چنین قصاصى كه گفتیم یك طرفى است عمل نشده بود.

ممكن است ‏بگویید:

خداى تعالى در قرآن كریم چند جا احكام رسول خدا (ص) را برداشته، و یا در جایى كه آن جناب حكمى كه باید مى‏كرد و نكرده حكم فرموده چه عیبى دارد كه این مورد هم از آن موارد باشد؟ . جوابش این است كه درست است كه خداى تعالى در بعضى از احكام رسول خدا (ص) تصرف كرده، یا برداشته، و یا حكمى كه آن جناب نكرده وضع نموده، و لیكن این تنها در احكامى است كه آن جناب به عنوان ولایت ‏بر جامعه كرده است، نه در احكامى كه براى امت و جامعه تشریع كرده، تصرف در احكام تشریعى آن جناب تخطئه آن جناب بوده و باطل است. و در تفسیر قمى در روایت ابى الجارود از امام باقر (ع) آمده كه كلمه (قانتات) را به معناى زنان مطیع تفسیر فرموده (15) . و در مجمع البیان در تفسیر جمله: "فعظوهن و اهجروهن فى المضاجع و اضربوهن..."، از امام ابى جعفر (ع) روایت كرده كه فرمود: هجر در مضاجع به این است كه در رختخواب زن برود، ولى پشت‏خود را به او كند، و نیز در معناى (زدن) از آن جناب روایت كرده كه باید با مسواك او را زد (16) . و در كافى به سند خود از ابى بصیر از امام صادق (ع) روایت كرده كه در تفسیر جمله: "فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها"فرمود: این دو حكم باید با زن و شوهر شرط كنند، كه هر حكمى كه كردند آن دو قبول كنند، اگر حكم كردند كه باید از هم جدا شوند، بپذیرند، و اگر حكم كردند كه باید با هم باشند بپذیرند (17) . مؤلف قدس سره: این معنا و همچنین قریب به آن به چند طریق دیگر هم در كافى و هم در تفسیر عیاشى آمده است. و در تفسیر عیاشى از ابن مسلم از امام باقر (ع) روایت آورده كه فرمود: امیر المؤمنین در مورد زنى كه به ازدواج مردى در آمده بود و مرد با او و كسان او شرط كرده بود كه اگر همسرى دیگر اختیار كند و از او كناره گیرى نماید، و یا كنیزى بر سرش بگیرد خود به خود طالق باشد، چنین قضاوت كرد: كه شرط خدا قبل از شرط شما واجب الوفا است، (و خداى تعالى قبل از اینكه شما چنین شرطى بكنید بر عموم امت‏ شرط كرد كه مرد، اختیار گرفتن چهار همسر را دارد) بنا بر این شوهر اگر خواست مى ‏تواند به شرط خود وفا كند و اگر خواست مى ‏تواند او را طلاق ندهد، و همسر دیگرى نیز بگیرد، و یا كنیزى اختیار كند، و اگر او سر راهش را بگیرد، شوهر مى ‏تواند قهر كند، و در بستر پشت‏به او بخوابد زیرا خداى تعالى فرموده: "فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع"

و نیز در باره گرفتن كنیزان فرموده:

"احل لكم مما ملكت ایمانكم"و در باره رابطه زناشویى فرموده: "و اللاتى تخافون نشوزهن فعظوهن، و اهجروهن فى المضاجع، و اضربوهن، فان اطعنكم فلا تبغوا علیهن سبیلا ان الله كان علیا كبیرا" (18) . و در الدر المنثور (19) است كه بیهقى از اسما بنت‏ یزید انصارى روایت كرده كه نزد رسول خدا (ص) شده در حالى كه آن جناب در بین اصحابش قرار داشت، اسما عرضه داشت: پدر و مادرم فدایت ‏باد، من از طرف زنان خدمت شما آمده‏ ام، یا رسول الله جانم به فدایت‏ بدان كه هیچ زنى در شرق و غرب از آمدن من به نزد تو خبردار نشده، مگر آن كه نظریه‏ اش مثل همین نظریه‏ اى است كه من عرض مى ‏كنم. خداى تعالى تو را به حق مبعوث كرد به سوى مردان و زنان (عالم) و ما به تو ایمان آوردیم، و به معبود تو كه تو را فرستاده نیز ایمان آوردیم، و ما طایفه زنان محصور در چهار دیوارى خانه‏ ها، و تحت ‏سیطره مردان هستیم، و در عین حال پایه و اساس خانه و زندگى شما مردانیم این مائیم كه شهوات شما را بر مى ‏آوریم، و به فرزندان شما حامله مى ‏شویم، و اما شما مردان در دین اسلام برترى‏ هایى بر ما یافته‏ اید، شما به نمازهاى جمعه، و جماعت و به عیادت بیماران، و به تشییع جنازه مى‏ روید، همه ‏ساله مى ‏توانید پشت ‏سر هم به حج ‏بروید، و از همه اینها ارزنده ‏تر این كه شما مردان مى ‏توانید در راه خدا جهاد كنید، و چون شما به سوى حج و یا عمره و یا به سوى جهاد مى ‏روید اموال شما را حفظ مى‏ كنیم، و براى شما پارچه مى ‏بافیم، تا لباس برایتان بدوزیم، و اموال شما را تر و خشك مى‏ كنیم، (در نسخه‏اى دیگر آمده اولادتان را تربیت مى ‏كنیم) پس آیا در اجر و ثواب با شما شریك نیستیم؟ حضرت با همه رخسارش روى به اصحاب خود كرد و سپس فرمود: آیا سخن هیچ زنى بهتر از سؤال این زن در باره امر دینیش شنیده ‏اید؟ عرضه داشتند: یا رسول الله، هیچ احتمال نمى ‏دادیم زنى به چنین مطالبى راه پیدا كند، آنگاه رسول خدا (ص) متوجه آن زن شد، و سپس به وى فرمود: اى زن برگرد، و به همه زنانى كه این سؤال را دارند، اعلام كن كه همین كه شما به خوبى شوهردارى كنید، خشنودى او را به دست آورید، و تابع موافقت او باشد، اجر همه اینها معادل است‏با اجر همه آنهایى كه براى مردان شمردى، زن برگشت در حالى كه از شدت خوشحالى مكرر مى ‏گفت: "لا اله الا الله، الله اكبر".

مؤلف قدس سره:

روایات در این معنا در جوامع حدیث از طرق شیعه و اهل سنت‏ بسیار وارد شده، و از میان همه آن روایات زیباتر روایتى است كه مرحوم كلینى در كافى از ابى ابراهیم موسى بن جعفر (ع) نقل كرده كه فرمود: (جهاد زن این است كه نیكو شوهردارى كند) (20) ، و از جامع ‏ترین كلمات در این باره سخنى است كه در نهج البلاغه آمده، سخنى كه علاوه بر جامعیت مشتمل است‏براس اساس تشریع احكام راجع به زنان (21) ، و این سخن را كافى نیز به سند خود از عبد الله بن كثیر از امام صادق (ع) از على بن ابى طالب (ع) نقل كرده (22) ، و نیز به سند خود از اصبغ بن نباته از آن جناب آورده، كه در نامه ‏اى كه به فرزندش نوشته فرموده: "ان المراة ریحانة و لیست‏ بقهرمانة" (23) ، (زن ریحانه است نه قهرمان) . و هم چنین كلام دیگرى كه در این باره از رسول خدا (ص) نقل شده كه فرمود: (زن لعبت است، هر كس او را گرفت مراقب باشد ضایعش نسازد)، آرى رسول خدا (ص) تعجب مى‏ كرد از مردى كه همسرش را مى ‏زند، و آنگاه با همان دست‏ با وى معانقه مى‏ كند (24) . در كافى نیز به سند خود از ابى مریم از امام ابى جعفر (ع) روایت كرده كه فرمود:

رسول خدا (ص) فرمود:

(آیا جاى تعجب نیست كه كسى همسرش را بزند، و آنگاه با او دست‏ به گردن شود؟ و امثال این بیانات در احادیث ‏بسیار زیاد است، كه اگر كسى در آنها دقت كند نظریه اسلام در باره زنان را درك مى ‏كند (25) . حال به بحثى كه پیرامون داستان اسماء دختر یزید انصارى داشتیم بر مى‏ گردیم، اگر كسى در این حدیث و در نظایر آن كه داستانهایى از مراجعه زنان به رسول خدا (ص) و گفتگوی شان با آن جناب در مسائل راجع به شرایع دین را حكایت مى ‏كند، و نیز در احادیثى كه از حقوق مختلف زنان خبر مى ‏دهد دقت كند، این معنا برایش روشن مى‏شود كه زنان در عین این كه در حجابند، و مسؤولیت شان اداره داخل خانه ‏ها است، و بیشتر به شؤون زندگى منزلى مى‏ پردازند در عین حال ممنوع از مراوده و آمد و شد به نزد ولى امر، و نیز تلاش در حل مشكلاتى كه احیانا پیش مى‏ آید نبوده‏ اند، و این همان آزادى عقیده‏اى است كه ما در ضمن بحث پیرامون آزادى عقیده، در آخر سوره آل عمران در باره‏اش بحث كردیم.و از حدیث نامبرده و نظایر آن سه نكته استفاده مى‏شود. اول این كه طریقه مرضیه زن در اسلام این است كه به تدبیر امور داخلى منزل و تربیت اولاد بپردازد، و این طریقه در عین این كه سنتى است پسندیده، و غیر واجب، و لیكن ترغیب و تشویق هائى كه در باره آن شده، - از آنجایى كه جو مسلمین جو تقوا و به دست آوردن رضاى خدا و ترجیح ثوابهاى آخرت بر بهره ‏هاى دنیوى، و تربیت ‏بر اساس اخلاق صالحه زنان یعنى عفت و حیا و محبت اولاد و عشق ورزیدن به زندگى در محیط خانه و امثال آن بوده - این سنت مستحب همچنان محفوظ مانده است. اشتغال به این شؤون، و اهتمامى كه در زنده نگه داشتن عواطف پاكى كه خداى عز و جل در وجود زنان به ودیعه سپرده زنان را مشغول به خود كرد، و فرصت شان نداد كه در مجامع مردان داخل شده، و با آنان حتى در حدودى كه خدا به آنان اجازه داده بود اختلاط كنند، شاهد این معنا همین است كه این سنت همچنان در بین مسلمانان در طول قرنهاى طولانى روى پاى خود ایستاده بود، تا آن كه بى‏ بندوبارى زنان مغرب زمین به عنوان آزادى زنان در جوامع مسلمین رخنه یافت، و بدون اینكه مسلمانان خودشان متوجه شوند بدترین جنایات را بر مرد و زنشان وارد آورد، و آن عبارت بود از تباهى اخلاق، و فساد زندگى، و بزودى دود این افسار گسیختگى به چشمشان خواهد رفت. آرى اگر اهل قرا ایمان مى‏ آوردند و تقوا پیشه مى ‏كردند خداى تعالى بركاتى از آسمان به رویشان باز مى ‏كرد، و آن وقت از آسمان و زمین برخوردار مى ‏شدند و لیكن آیات خدا را تكذیب كردند، و نتیجه‏ اش این شد كه گرفتار شدند. دوم اینكه جاى تردیدى باقى نمى ‏ماند كه ممنوعیت زنان از شركت در امر جهاد و امر قضاوت و حكومت ‏بر مردم سنت واجبى بوده است. ارزش احكام اسلامى در محیط و ظرف اجتماعى تحت‏ حاكمیت اسلام، معلوم مى‏گردد سوم این كه اسلام این محرومیت زنان را مهمل نگذاشته، و آن را به مزیتى برابر آن جبران كرده است، مثلا اگر زنان از فضیلت جهاد در راه خدا محروم شده‏ اند خداى تعالى این فضیلت را به فضیلتى دیگر معادل آن جبران نموده، و مزایا و فضایلى به او داده كه در آن افتخاراتى حقیقى هست، مثلا اسلام نیكو شوهردارى كردن را جهاد زن قرار داده، و شاید همین مطلب در بین ما (البته مایى كه فعلا در ظرف زندگى فاسدى قرار داریم) آنطور كه هست ارزش خود را نشان ندهد، و لیكن در ظرف زندگى‏ اى كه اسلام حاكم بر آن است (و در آن ظرف براى هر چیزى به مقدار ارزش واقعیتش ارج نهاده مى ‏شود، و در آن همه تلاشها و رقابت‏ها بر سر فضایلى از انسانیت است كه مورد رضامندى خداى سبحان باشد، خدایى كه ارزش هر یك از فضایل را آن طور كه هست مى ‏شناسد، و براى سلوك هر انسانى مسلكى را معین نموده، و آن انسان را به پیمودن آن مسلك تشویق نموده، و براى ملازم بودن خطى كه برایش ترسیم كرده بها و ارزشى معین كرده، كه معادل انواع خدمات انسانى، و معادل اعمال آن است) در چنین ظرفى دیگر هیچ خطى بر خطى دیگر برترى ندارد، ساده‏تر بگویم در چنین ظرفى فضیلت آن مردى كه در معركه قتال حاضر مى‏شود، و با كمال سخاوت خون خود را ایثار مى كند، از فضیلت زنى كه وظیفه شوهرداریش را انجام مى ‏دهد، برتر نیست، و نیز آن مرد حاكمى كه سرپرستى جامعه را به عهده گرفته، چرخ زندگى مجتمع را مى ‏چرخاند، هیچ افتخارى بر آن زن ندارد، و آن مردى كه بر مسند قضا تكیه زده هیچ برترى نسبت ‏به زنى كه كودكش را تر و خشك مى‏ كند ندارد، چون منصب حكومت و قضا - البته براى كسى كه در آن دو منصب طبق حق عمل كند، و حق را به حق دار برساند - جز خون دل و مشقت دنیوى اثرى ندارد چون در ظرف اسلام و براى مرد مسلمان قبول این منصب ها در حقیقت ‏خود را به معرض مخاطر و مهالك افكندن است، چون هر لحظه ممكن است‏حق بیچاره‏ اى را كه به جز رب العالمین حامى ‏یى ندارد ضایع كند "ان ربك لبالمرصاد" (26) رب العالمینى كه در كمین ستمكاران است، بنا بر این چه افتخارى هست ‏براى مردان بر زنانى كه اگر این مسؤولیت ‏ها را نپذیرفته ‏اند، براى این است كه رب العالمین از آنان نخواسته، و از آنان چیز دیگرى خواسته و برایشان، خطى دیگر ترسیم كرده، كه باید ملازم خط خود باشند، و راه خود را بروند. پس در مجتمع اسلامى این پستها وقتى افتخار مى ‏شود، و زمانى اثر خود را مى‏ بخشد، و وقتى تعبد به آن براى صاحبش صحیح و مشروع مى ‏گردد، كه صاحبش در پذیرفتن آن نوعى ایثار كرده باشد، و طورى تربیت ‏شده باشد كه هر پستى را كه اجتماع به او مى ‏دهد در نظرش مسؤولیت و بار گران باشد، و در قبول آن از خودگذشتگى به خرج دهد، در چنین مجتمعى اگر به مرد بگویند تو باید به میدان جنگ بروى، یا كشور را اداره كنى، به خاطر رضاى خدا این بار سنگین را به دوش مى ‏كشد، و اگر به زن بگویند تو باید در خانه بمانى و نسل را تربیت كنى، او نیز به خاطر خدا قبول مى ‏كند، و هیچ تناقضى هم در این دو قسم حكم نمى ‏بیند. آرى اختلاف شؤون و مقامات اجتماعى و اعمال بشرى به حسب اختلاف مجتمعات، و جو آنها چیزى نیست كه كسى بتواند آنرا انكار كند، یك سرباز، یا یك حاكم، و یا یك قاضى مسلمان، اگر افتخار مى ‏كند به خاطر یك احترام خرافى و غیر واقعى نیست، بلكه یك كرامت واقعى است، و آن این است كه توانسته در راه خدا مسؤولیتى سنگین را به عهده بگیرد، ولى یك سرباز غیر مسلمان كه در محیطى مادى تربیت ‏یافته، او نیز در جنگیدن و خون دادن و اینكه حاضر شده است جان خود را در راه وطن خود بدهد افتخار مى ‏نماید، لیكن به خاطر یك احترام خرافى، و غیر واقعى افتخار مى‏ كند، و آن این است كه وقتى كشته شد و به اعتقاد او نابود و هیچ و پوچ گشت، مردم نامش را در فهرست فداكاران در راه وطن مى ‏برند، و از خود نمى ‏پرسد وقتى من هیچ و پوچ شدم كجا هستم كه از تعظیم نامم لذت ببرم. و همچنین یك ستاره سینما در آن جامعه احترامى پیدا مى ‏كند، كه حتى رئیس جمهور هم آن احترام را نداشته باشد، در حالى كه شغلشان و آنچه در طول عمر به مردم مى ‏دادند، بزرگ ترین عامل سقوط مقام زنان بود، و شنیع ‏ترین فحشا و سزاوار شنیع‏ ترین سرزنش بودند. پس همه اینها كه گفتیم علتش این است كه ظرف زندگى خوبیها و بدیها و افتخارات و ننگ‏ها را معین مى ‏كند، چه بسیار جمعیت‏ها كه یك امر ناچیز و حقیر را تعظیم، و یك امر مهم و ارزنده را تحقیر مى ‏كنند، پس هیچ بعید نیست كه اسلام امورى را تعظیم كند، و ما مسلمانانى كه در محیط مادیت و غرب‏زدگى بار آمده‏ ایم آن را حقیر بشماریم، یا اسلام امورى را حقیر بشمارد كه در چشم و درك ما بسیار عظیم باشد، و بر سر آنها سر و دست‏ بشكنیم، و ظرف در صدر اسلام ظرف تقوا و ایثار آخرت بر دنیا بود، نه ظرفى كه فعلا ما داریم.

پى‏ نوشت‏ها:

1. مجمع البیان ج 2 ص 87 جزء 5. 2. تفسیر عیاشى ج 1 ص 239 حدیث 115. 3. تفسیر برهان ج 1 ص 366 حدیث 9. 4. فروع كافى ج 5 ص 80 حدیث 2. 5. تفسیر عیاشى ج 1 ص 239 حدیث 116. 6. تفسیر عیاشى ج 1 ص 239 حدیث 117. 7. تفسیر عیاشى ج 1 ص 240 حدیث 119. 8. سوره بقره آیه 212. 9. صحیح ترمذى. 10. الدر المنثور ج 2 ص 149. 11. التهذیب ج 9 ص 268 حدیث 2. 12. التهذیب ج 8 ص 88 حدیث 221. 13. الدر المنثور ج 2 ص 151. 14. الدر المنثور ج 2 ص 151. 15. تفسیر قمى ج 1 ص 137. 16. تفسیر مجمع البیان ج 2 ص 95 جزء 5 طبع بیروت. 17. فروع كافى ج 6 ص 146 حدیث 3. 18. تفسیر عیاشى ج 1 ص 240 حدیث 121. 19. الدر المنثور ج 2 ص 153. 20. فروع كافى ج 5 ص 507 حدیث 4. 21. نهج البلاغه صبحى صالح ص 405 رساله 31. 22. فروع كافى ج 5 ص 510 حدیث 3. 23. فروع كافى ج 5 ص 510 ذیل حدیث 3. 24. فروع كافى ج 5 ص 510 ذیل حدیث 2. 25. فروع كافى جلد 5 ص 509 حدیث 1. 26. سوره فجر آیه 14.

نویسنده: علامه طباطبایى